ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

112

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

محمد فرزندش كرد . درگذشت و در اثر آن از سرزمينهاى دور دست هند تا به نيشابور بنام او خطبه خوانده شد ، لقب او جلال الدوله بود ، و اعيان دولت پدرش براى او پيام فرستادند و از مرگ پدر و وصيت او بپادشاهى وى آگاهش نمودند ، و او را دعوت نموده و برانگيختند هر چه زودتر خود را ( به غزنه ) برساند و از برادرش مسعود او را بترساندند . محمد چون آن خبر بشنيد به غزنه رفت و چهل روز پس از مرگ پدرش به آنجا رسيد ، و لشكريان به طاعتش گردن نهادند ، و وى اموال و خلعتهاى گرانمايه ميان آنها پخش كرد و در اين باره اسراف روا داشت . بيان پادشاهى مسعود و خلع محمد همين كه يمين الدوله درگذشت فرزندش مسعود در اصفهان بود و چون اين خبر شنيد بعضى از يارانش با گروهى از سپاهيان را در اصفهان از جانب خود بگمارد و رو به خراسان نهاد . از اصفهان چون بيرون رفت مردم بر والى خود كه مسعود گماشته بود ، شوريدند و او را با سپاهيانى كه داشت كشتند . مسعود چون از آن ماجرا با خبر شد ، به اصفهان برگشت و آنجا را به زور گشود ، و كشتارى بسيار كرد و اموال زيادى بغارت گرفت و مردى با كفايت از جانب خود در آنجا گمارد و به برادرش محمد نامه نوشت و او را آگاه از آن رويداد كرد و در نامهء خود گوشزد كرده بود كه او از بلادى كه پدرش براى وى وصيت كرده است چيزى نميخواهد ، و اكتفاء مينمايد به آنچه را كه در طبرستان و ناحيهء جبل و غيرها گشوده است مينمايد . و موافقت او را طلب مىكند و ميخواهد كه در خطبه نام وى مقدم بر او باشد . محمد پاسخى مغالطه آميز بوى داد . در آن هنگام مسعود به رى رسيده بود و با مردم نيكرفتارى كرد و از آنجا به نيشابور رفت و همان حسن سلوك كه در رى كرده بود ، در نيشابور هم كرد و اما محمد از سپاهيانش عهد و پيمان بر پند و مناصحت آنها نسبت به خود گرفت ، و آن را استوار داشت و با سپاهيان به قصد جنگ با برادرش مسعود عزيمت كرد . بعضى از لشكريانش